جمعه بیستم مرداد 1385
اسم: غريبه
شهرت: عاشق
نام پدر: سلطان جدايها
نام مادر: فرشته تنهايي
نام برادر: درد
نام خواهر: اندوه
تاريخ تولد: حسرت/انتظار/وداع
رشته تحصيلي: انتظار و حسرت
شهر: غربت
خوراک: غم
وجود: شمع
کوله بار: حسرت
جرم: به دنيا آمدن
محکوم به: زندگي تا آخرت
محل محکوميت: دنيا
آدرس:شهرغم ها خيابان سکوت قبرستان تنهايان پلاك مردگان بنام حسرت و انتظار
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:11 توسط : عماد
جمعه بیستم مرداد 1385
افسوس که زندگی خاطره ایی بیش نیست
آیینه ی شکسته ایی است به نام دل
و مروارید غلتانی به نام اشک....
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:5 توسط : عماد
جمعه بیستم مرداد 1385
گناهم را ببخش ، تمام زندگيم تقويم توبود
گناهم را ببخش لحظه لحظه عمرم گناه بود ندانستم ،
اما مي دانم به حرمت آنكه دوستت دارم .
سرانجام مرا مي بخشي...
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:57 توسط : عماد
جمعه بیستم مرداد 1385
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:45 توسط : عماد
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385
خدایا اگر تو درد عاشقی را می کشیدی
تو هم درد جدایی را به سختی می کشیدی
اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی
پشیمان می شدی از این که عشق را آفریدی.......
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:6 توسط : عماد
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:57 توسط : عماد
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385
وقتي ميان چشمهايت رغبتي نيست
ديگربراي دل سپردن فرصتي نيست
بگذار تا عاشق ترين مردم بدانند
بين من ودستان گرمت نسبتي نيست
تا انتهاي ماجرا هم پي نبرديم
از مشق چشم تو ماراقسمتي نيست
چنديست ميگيرد دلم باوركن اي دوست
در حجم دستان تو ديگر وسعتي نيست
معذورم ار عشقت ببخشايم پريزاد
ديگر براي دل سپردن فرصتي نيست
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:50 توسط : عماد
دوشنبه دوم مرداد 1385

ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:47 توسط : عماد