تبليغاتX
سیاهپوش عشق
سیاهپوش عشق
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385


نشود فاش کسي، آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن مي گويم
پاسخم گو به نگاهي که زبان من و توست

روزگاري شد، و کس مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهاني نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما، کس نرسيد
همه جا زمزمه ي عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
اي بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

اين همه قصه ي فردوس و تمناي بهشت
گفت و گوئي و خيالي ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به ديباچه ي عقل
هرکجا نامه ي عشق است، نشان من و توست

سايه زاتشکده ي ماست، فروغ مه و مهر
وه از اين آتش روشن که به جان من و توست


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:29 توسط : عماد
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385


 مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبارآلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد شور

 خاک مي خواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناکم نهند

 بعد من ناگه به يکسو ميروند
پردهاي تيره ي دنياي من
چشمهاي ناشناسي مي خزد
روي کاغذها و دفترهاي من

 در اتاق کوچکم پا مي نهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آيينه مي ماند به جاي
تار پودي  .نقش دستي . شانه اي

 مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افقها دور و پنهان مي شود
 
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد

 مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي زامروزها ديروزها


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:9 توسط : عماد
شنبه یازدهم شهریور 1385


 مرگ داشت با زندگي درد دل مي کرد،

 رو به زندگي کرد و گفت :

 تو چرا واسه همه دوست داشتني هستي و همه دوست دارن با تو باشن ؟

 اما همه از من بدشون مياد و از من   فرار مي کنن و منو دوست ندارن ؟

 زندگي با لبخندي رو به مرگ کرد و گفت :

چون تو حقيقتي ، اما من يه دروغ


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:22 توسط : عماد
جمعه دهم شهریور 1385


دوستت داشتم....يادت هست؟!

 گفتم "دوستت دارم..."

 و تو گفتي کوچيکي براي دوست داشتن....

رفتم تا بزرگ شم.....

 امّا آنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:58 توسط : عماد
چهارشنبه هشتم شهریور 1385


 

وقتی که الهه باران از خیابان خیس تنهاییم عبور می کند و فرشتگان عفیف سد تحملم را می شکنند

 

تو کجایی ای خوب ....................ای غریبه ی محبوب

 

وقتی که گلهای یخ پنجره را تسخیر می کنند و دستهایی نا مهربان بر سلسله ی خیالم  وسعت

می بخشند

تو کجایی ای خوب ....................ای غریبه ی محبوب


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:4 توسط : عماد
چهارشنبه هشتم شهریور 1385


دوست اش میدارم
چرا که میشناسمش,به دوستی و یگانگی

شهر همه
بیگانگی و عداوت است


پینوندش:شعر آن است که با معنی کردن بی معنی میشود
تمام دوستی من هم در تمام معنایی این شعر است

بزرگتر از بخشش..که حتی نتونی بگی ببخشید..لبخند آمرزش


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:49 توسط : عماد
چهارشنبه هشتم شهریور 1385


 خورشید رفت                               

 آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را مشاهده می کرد                           

 ناگهان ستاره ای چشمک زد...                             

آفتابگردان سرش را به زیر افکند او گفت : گلها خیانت نمیکنند..                          

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:36 توسط : عماد

RSS

طراح قـالب : عماد