آه
پيش از آن كه در اشك غرقه شوم
چيزي بگوي
هرچه باشد
خاموش منشين
خدا را
پيش از آنكه در اشك غرقه شوم
از عشق
چيزي بگو
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:53 توسط : عماد
آه
پيش از آن كه در اشك غرقه شوم
چيزي بگوي
هرچه باشد
خاموش منشين
خدا را
پيش از آنكه در اشك غرقه شوم
از عشق
چيزي بگو

تو كجايي؟
در گسترهي بي مرز اين جهان
من در دوردستترين جاي جهان ايستادهام
كنار تو
تو كجايي؟
من در پاكترين مقام جهان ايستادهام
بر سبزه شور اين رود بزرگ كه ميسرايد
براي تو
به تو دست ميسايم و جهان را درمييابم
به تو ميانديشم
و زمان را لمس ميكنم
معلق و بيانتها
عريان
ميوزم،ميبارم،ميتابم
آسمانام
ستارهگان و زمين
و گندم عطرآگيني كه دانه ميبندد
رقصان
در جان سبز خويش
از تو عبور ميكنم
چنان كه تندر در شب
ميدرخشم
و فرو ميريزم
يادش بخير روزايي كه گل ياست بودم
يادش بخير قديما هوش و حواست بودم
حالا ازم رنجيدي
گفتي از من بريدي
ديگه تو قهري با من
جوابم رو نمي دي
بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي
تا يه قدم بذاري
مي يام به پيشواز تو
مي شم مثل گذشته
حيفه من وتو از هم برنجيم و جدا شيم
مثل يه عكس كهنه گوشه خونه باشيم
دو روز دنيا عزيزم ارزش نداره
فاصله بين من وتو سردي مي ياره
خونه رو گلخونه مي كنم برات
تا كه باز عشق ببينم تو چشات
از راه بيا امشب
بيا به ديدارم
در انتظار تو
هميشه بيدارم
هنوز تويي دار و ندارم
عشق يعني لايق معشوق شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني خواستن، له له زدن
عشق يعني سوختن، پر پر زدن
عشق يعني سالهاي عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين،بخت تلخ
عشق يعني با خدايا ساختن
عشق يعني چون هميشه باختن
من لب را در سکوت
و سکوت را در شب
وشب را در بستر به خاطر تپيدن
وانديشيدن به تو دوست دارم.
من عشق را در اميد
و اميد را در تو
و تو را در دل
و دل را براي به موقع تپيدن براي تو دوست دارم.
من خزان را به خاطر رنگهايش
بهار را به خاطر شکوهش
زندگي را به خاطر اميدهايش
و خودم را به خاطر تو دوست دارم.