يه سنگ کافيست براي شکستن يه شيشه!
يه جمله کافيست براي شکستن يه قلب!
يه ثانيه کافيست براي عاشق شدن!
يه دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي!
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:42 توسط : عماد
يه سنگ کافيست براي شکستن يه شيشه!
يه جمله کافيست براي شکستن يه قلب!
يه ثانيه کافيست براي عاشق شدن!
يه دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي!
گريه كردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه
اگه دستم و بگيري از غرورت كم نميشه
ساكت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري
حرف عشق و كم مياري پيش حرفاي دل من
لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من
كاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود
وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد
و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ
كنار چوبه ي دارازمن خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم
و من گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
در باغی رها شده بودم نوری بیرنگ وسبک بر من وزید
آیا من خود بدین باغ آمده بودم و یا باغ اطراف مرا پرکرده بود؟
هوای باغ ازمن می گذشت و شاخ و برگش دروجودم می لغزید
آیا این یک لحظه بر مرداب زندگی خم شده بود
ناگهان صدایی باغ را در خود جاداد صدایی که به هیچ شباهت نداشت.
گویی عطر خودش را در آینه تماشا می کرد
همیشه از روزنه ای ناپیدا این صدا در تاریکی زندگیم رها شده بود.
سرچشمه صدا گم بود من ناگهان آمدم ، خستگی درمان نبود ،
راهی پیموده نشد،آیا پیش از این زندگیم فضای دیگر داشت
ناگهان رنگی دمید پیری روی علف ها افتاده بود.
پرسيدي از عشق اول ، همش از روي سادگي بود
عشق دوم از روي سادگي بودعشق سوم رو هوا زد دلمو ربود
عشق سوم همش از روي لج بودچند صباحي بود و پست بود
اما تو،تو آخريني عزيزمی تو بهتريني
مي ميرم اگه يه روزي بگي عاشقم نبودي