تبليغاتX
سیاهپوش عشق
سیاهپوش عشق
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385
هدیه ای از دختر خورشید

 

غرق در تلاطم امواج نگاهت و سرگردان کوچه پس کوچه های جعذ گیسوان مشکی ات...

ماه شرمگین از خورشید نگاهت دیگر تا سحر بیداری ام را یاری نمی کند 

و من تنها و تنها با یادت لحظه ها را تا طلوع می شمارم و به امید نوشیدن نگاه سبزت هر بامداد عطش نگاه ام تا بامدادی دیگر پابرجاست

عروسک خیالم..چندین بامداد رفت و من هنوز در حسرت گوشه ی چشمی از چمنزار نگاهت ثانیه ها را تا طلوعی دیگر می شمارم....

صدای نوشین ات که نفس را در سینه ی بلبلان باغ حبس می کند و طعم دل ربای بوسه های تو آنگاه که بر لبان مشتاق نرگسان باغ می نشیند...

غرور نگاهت که جماری چشم نرگس ها را کساد میکند

عزیزکم... کاش میدانستی که با هر قدم ات قلبی سایه ی لطیفت را همراهی می کند که هر روز در انتظار لبخندی از چشمان سیز تو بر مسیر  نگاهت زیر سایه ی مژگان تو خود را قربانی می کند تا کاش کرشمه ی آن وسعت سبز این قلب بی تاب را مرهمی باشد

بانوی سیز رویاهایم... نگاه سبز رویایی ات را بر کویر خشک رویاهایم بباران و رویای زندگی ام را همیشه سبز بگردان

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:40 توسط : عماد
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385


: اگر دورم زديدارت دليل بي وفايي نيست

 وفا آن است که نامت را هميشه زير لب دارم

 زمان به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست

 بوسيدن قول ماندن نيست

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 رازت را به چشمانت هم نگو زيرا مي گريد و راز نگه دارت نيست

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:33 توسط : عماد
دوشنبه سیزدهم آذر 1385


 سفر غريبي داشتم توي اون چشم سياهت


سفري که بر نگشتم ،گم شدم توي نگاهت


يه دل ساده ساده کوله بار سفرم بود


چشم تو مثل يه سايه همه جا در نظرم بود


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:24 توسط : عماد

RSS

طراح قـالب : عماد