چهارشنبه دوم اسفند 1385
پرسيدم: منو بيشتر دوست داري يا زندگي رو ؟
گفت: تو رو
پرسيد: تو چي ؟ منو بيشتر دوست داري يا زندگي رو؟
گفتم: زندگي رو
قهر کرد و رفت براي هميشه ... ديگه بر نگشت
آخه نمي دونست اون همه ي زندگيم بود
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:16 توسط : عماد
سه شنبه یکم اسفند 1385
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم
تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري
قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:13 توسط : عماد