دوشنبه بیستم خرداد 1387
قطره و وسعت عشق
قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود.
هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري.
هر قطره را لياقت دريا نيست.
قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.
قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد.
قطره از دست داد و به آسمان رفت.
و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت.
تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن.
خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما...
روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت: هست.
قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را.
خداقطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است.
آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد.
اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت.
آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد.
و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:37 توسط : عماد
شنبه هجدهم خرداد 1387
آن لحظه ها که مات در انزواي خويش يا در ميان جمع خاموش مي نشينم
موسيقي نگاه تو را گوش مي کنم گاهي ميان مردم ...در ازدحام شهر غير از تو هر چه هست فراموش
مي کنم
گويند اين و ان به هم - اهسته ..هان و هان ...ديوانه را ببينيد... بيخود چو کودکان لبخند مي زند ...با
خود چگونه گرم سخن گفتن است...
اه...من دور از اين ملامت بيگاه - همچنان سرمست در فضاي پريخانه هاي راز شاد از شکوه طالع و بخت
موافقم اخر چگونه بانگ برارم که ...عاقلان- ...ديوانه نيستم ...به خدا سخت عاشقم
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:41 توسط : عماد
جمعه هفدهم خرداد 1387
مي گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم... او رفت و تنها ماند ....
زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد... از او پرسيدم از عشق چه مي داني؟ برايم از عشق بگو...
گفت: عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!! گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالي خوش
گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است.... گفت: خواستن و گرفتن و براي خود کردن است...
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهاي زود.... گفت: عشق
دروغی بیش نیست....
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:48 توسط : عماد