تبليغاتX
سیاهپوش عشق
سیاهپوش عشق
چهارشنبه پنجم دی 1386


طوفان روح

 قايقي غرق مي شود و ملوان فرياد مي زند.

کجاست ساحل اميدواري اي سيلاب اندوه؟ شبهايم را ستاره مي شمرم و روزهايم ابريست.

شيون کن اي زخم ، خدايا فريادم را بشنو . براي قايق خشمگين تندي باد معنايي ندارد.

قلب بادبان کهنه و فرسوده قايق سوراخ شده و من بيمار و رنگ پريده خيال وداع ديوانه ام مي کند.

اي دنيا با تمسخر به من نگاه کن .

اي رعدها قهقهه بزنيد ،محبوبم را ديگر نمي بينم و عشق هرگز بر نمي گردد.

به ضمانت غرور به دهان آتشفشان رفتم و شب تاريک و مست، نابودي و هلاک را به من وعده مي داد.

روزها به لبخند يک روزنه رفتند و در آغوش کشيدن صخره ها را فقط تاريکي نظاره گر شد.

اي ساحل آرامش در زير تخت نور خيال مفتون کننده ات را در خواب ديدم.

بکوبيد اي سالها پاره کنيد اي سر نيزه ها هر برقي که درخشيد درخشش دروغ تو را نمايان تر کرد.

قبل از امروز نمي دانستم که محبت اينگونه است .

قبل از امروز باور نمي کردم که چشمهايت اين چنين خيانت مي کنند .

بخند اي دنيا ... محبوبم را ديگر نمي بينم و عشق هرگز برنمي گردد.....


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:8 توسط : عماد

RSS

طراح قـالب : عماد