تبليغاتX
سیاهپوش عشق
سیاهپوش عشق
جمعه هفدهم خرداد 1387


 

مي گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم... او رفت و تنها ماند ....

زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد... از او پرسيدم از عشق چه مي داني؟ برايم از عشق بگو... 

گفت: عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!! گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالي خوش

گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است.... گفت: خواستن و گرفتن و براي خود کردن است... 

گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهاي زود.... گفت: عشق

دروغی بیش نیست....

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:48 توسط : عماد

RSS

طراح قـالب : عماد